کنکوری‌های ریالر

کنکوری‌های ریالر به بررسی نگرش «شما محکوم به درآمدِ کم و زندگیِ متوسّط نیستید!» می پردازد.بخاطرِ داشتن مدرک دانشگاهی شاید بتونید ماهانه چند میلیون تومن از دیگران حقوق بگیرید ولی با دانش مالی و مهارت‌هایِ نوینِ کسب درآمد، حتماً می‌تونید ماهانه گونی‌هایِ پُر از تراول را از آنِ خودتون کنید!

کنکوری‌های ریالر

کنکوری‌های ریالر

کنکوری‌های ریالر و بازاری‌های میلیاردر

اگر شما صرفاً با مدرک تحصیلیتون به درآمد خوب و رضایتبخشی رسیدید

پس این مقاله رو نخونید چون به دردتون نمیخوره!

بخاطرِ داشتن مدرک دانشگاهی شاید بتونید ماهانه چند میلیون تومن از دیگران حقوق بگیرید ولی با دانش مالی و مهارت‌هایِ نوینِ کسب درآمد، حتماً می‌تونید ماهانه گونی‌هایِ پُر از تراول را از آنِ خودتون کنید!

 

کنکوری‌های ریالر

بعد از یک ماراتن تحصیلی ۱۶ ساله، ظهر یک روز پاییزی در سال ۱۳۷۵ بعد از اینکه برگۀ تسویه حساب دانشگاهم رو تکمیل کردم و  پروندۀ دانشگاه رو بستم مستقیم رفتم منزل.

مادرم پرسید: چرا زود برگشتی؟ مگه امروز کلاس نداری؟

 گفتم : نه دیگه کلاسی ندارم.

 پرسید : یعنی چی؟

گفتم : تموم شد و من فارغ التّحصیل شدم.

اون روز وقتی کلمۀ فارغ التّحصیل رو به خودم نسبت دادم انگار یه چیزی مثل پُتک خورد به سَرم که…خُب…

 بعد از این همه صرف وقت توی مدرسه و دانشگاه چی یادگرفتی؟

 با این چیزهایی که یادگرفتی الان می‌تونی بدون نیاز به پدر و مادرت بطور مستقل و بدون سرمایه، پول در بیاری؟

آیا تمام چیزهایی که لازم بود و نیاز داشتی رو بهت یاد دادند؟

کنکور

کنکوری‌های ریالر

 

به همین خاطر تو اون لحظه در عین خوشحالی، یکدفعه یک احساس عدم رضایتِ درونی هم با من متولّد شد. راستش من هنوز دلم می‌خواست خیلی چیزها رو یادبگیرم ولی نه یادم داده بودند و نه دیگه شرایط به گونه‌ای بود که بتونم برم دنبال آموزش‌های تکمیلی و کاربردی.

چه زمان طلایی و گرانبهایی که خودمو در اختیار مدرسه و دانشگاه قرار داده بودم و اونها برای این زمان عالی، هیچ برنامۀ هدفمند آموزشی که بتونه منو در عرصۀ کسب و کار کمک کنه پیش بینی نکرده بودند. دلم می‌خواست از مدرسه و دانشگاه  بخاطر این بی‌برنامگی و بی‌توجّهی هاشون و هدر دادن عمرم شکایت کنم ولی به کدوم دادگاه؟!

به هرحال بعد از دانشگاه، بدون وقفه وارد جریان کار و زندگی شدم. البته این رو هم عرض کنم من جزو آدم‌های خوش شانسی بودم که از شروع مدرسه تا پایان دانشگاه همیشه مشغول کار بودم و به قولِ پدرم از اون مهندس‌های دستمال به گردنِ اتوکشیدۀ خامی نبودم که کار نابلدند.

منزل ما دیوار به دیوارِ کارگاه تولیدی پدرم بود. پدرم همیشه در دوران تحصیلم تاکید داشت که “دانشگاهِ اوّل تو اینجاست” (یعنی کارگاه تولیدیمون).

 در محل کار کنار پدرم مثل یک بچه کانگورو که توی کیسۀ شکمیِ مادرش فضای واقعی زندگی رو تجربه میکنه آدم‌ها و اتّفاقات گوناگونی رو می‌دیدم و می‌شنیدم و به تجربیّاتم اضافه می‌کردم. رفتار پرسنل، رفتار مشتری‌ها و عکس العمل پدرم در موقعیت‌های گوناگون برام آموزنده بودند. بدون اینکه تیپهای شخصیّتیِ مختلف رو بشناسم در کارگاه تولیدی پدرم با همۀ اون تیپهای شخصیّتی مواجه شدم. پیشنهاد میکنم در مورد تیپهای شخصیّتی حتماً کتاب: «فتح ۸ قُلّه در ارتباطات مردانه» و محصول: «رُنسانس با شناخت ۱۵ فرکانس» که در مورد ۱۵ تیپ شخصیّتی مردم دنیاست رو تهیّه کنید.

خلاصه باید عرض کنم که غیر از درس‌های فنّی و عملی در محل کار پدرم چیزهایی رو یاد می‌گرفتم که واقعا نه در مدرسه و نه در دانشگاه دربارۀ اونها حتّی صحبت هم نشده بود چه رسد به تدریسشون!

خیلی زود متوجّه حرف پدرم شدم و فهمیدم تمام کسایی که روزی درسشون در یک مقطع تحصیلی تموم میشه همشون صرفاً نیمه تحصیل کرده‌هایی هستند که فکر می‌کنند دیگه نیازی به یادگیری و آموزش ندارند.

یادگیری

کنکوری‌های ریالر

به نظر من عنوان‌هایی مثل مهندس، دکتر، فارغ التّحصیل، کاپیتان، استاد و امثالهم برای اکثر مردم می‌تونه مثل یک تُرمُز باشه که سرعت رشد و یادگیریشون رو کم می‌کنه! چرا؟ چون این القاب پُر طَمطَراق می‌تونه ما رو خیلی زود اشباع کنه و میل و عطشمون برای یادگیری رو کم کنه.

از طرف دیگه ممکنه برای ما غروری بازدارنده ایجاد کنه و هویّتمون رو از ما بگیره به طوریکه ما میشیم اون مدرک تحصیلی یا اون عنوان شغلی‌ای که به ما نسبت میدن. خودمونو تا آخر عمر محکوم میکنیم به این که حتما باید از طریق رشتۀ تحصیلیمون درآمد کسب کنیم و اینطوری میشه که توی این دنیای فراوونی فرصت‌های درآمدزاییِ گوناگون رو نمی‌بینیم و از دست می‌دیمشون.

به واسطۀ ۴، ۶ یا ۸ سال تحصیلات دانشگاهی که حتّی شاید انتخابش از اوّل اشتباه بوده تمام پنجره‌های فرصت رو، به روی خودمون می‌بندیم و به آب باریکه‌ها فکر می‌کنیم.

أَسف بارتر زمانیه که خیلی هامون توانایی فردی، هوش و استعدادمون رو یک عمر احتکار می‌کنیم و به یک زندگی تکراری و خطیِ غیر دلخواه تَن می‌دیم. با این دلخوشی که فعلا امنیت داریم و در آینده هم خدا بزرگه یا بهمون یک ارث اَجدادی می‌رسه یا یه گنج بزرگ پیدا می‌کنیم یا یک همسر متموّل نصیبمون می‌شه!

این نوع تفکر، محصول مدرسه و دانشگاهیه که سالهاست لجوجانه به دانش مالی، هوش اقتصادی و توانمندی‌های فردی پشت کرده و هرسال جمعیّت قابل توجهی از جَوون‌ها رو با یک مدرک تحصیلی نه چندان مفید با کلّی غرور و ادّعا وارد جامعه می‌کنه در حالیکه اونها هنوز دانش مالی و قواعد درآمدزایی رو یاد نگرفتند.

اهمیّت این موضوع زمانی جدّی‌تر می‌شه که به آمارها نگاه می‌کنیم. یکی از این سیگنال‌های آماری به ما میگه: ۶۰% میلیاردرهایِ دنیا افرادی هستند که خودساخته‌اند و اتفاقاً یا فاقد تحصیلات دانشگاهی هستند یا تحصیلات دانشگاهی در رشد مالی شون کمترین تاثیر رو داشته.

جالب اینجاست که ۸۰% از ۴۰% باقی ماندۀ این میلیاردرها که ثروتشون رو به ارث برده‌اند طی فقط چند سال، داراییشون رو به مرور از دست میدن.

 

حالا به این ۶ سوال زیر خوب فکر کنید و سعی کنید اینها رو در دفتر مسیر تحوّلتون پاسخ بدید:

۱) شما جزو کدوم گروه هستید؟ثروت سازها یا ثروت سوزها؟

۲) آیا شما در زندگیتون بیشتر تولید کننده هستید یا مصرف کننده؟

۳) برای آیندۀ مالیِ فرزنداتون، خودتون دانشی در چنته دارید که به اونها آموزش بدید؟

۴) آیا فارغ التّحصیلیِ فرزندتون در رشتۀ تحصیلی مورد نظرتون ضامن موفقیت مالی و خوشبختیش هست یا نه؟

۵) در مورد پول و ثروت، بینش و نگرشتون چیه و آیا در این مورد آموزشی دیدید یا نه؟

۶) آیا به جملۀ زیر اعتقاد دارید؟

«شاید پول به تنهایی ضامن خوشبختی ما نباشه ولی فقدانش حتماً عامل دغدغه و نگرانیهامونه


علیرضا ذوقی: مربی و مشاور بهبود فردی و سازمانی و مدرّس دورۀ جامع «ستارگان رهبری و فروش»

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *